أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى

43

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )

( 1 ) اين هنگام ابو بكر بپاخاست و در پشت سر پيامبر ( ص ) قرار گرفت و گفت : « آيا مىكشيد مردى را كه مىگويد خدا پروردگار من است و حال آنكه با معجزاتى از طرف خداوند شما آمده است ، اگر بر فرض دروغ گويد دروغش بر عهده خودش خواهد بود و اگر راست بگويد برخى از آنچه وعده مىدهد بشما خواهد رسيد ، بدرستى كه خداوند هدايت نمىكند كسى را كه دروغگوى و اسراف كننده باشد » قسمتى از آيه 29 سوره 40 غافر . ابو بكر در حالى كه مىگريست بلند بلند اين آيه را تكرار مىكرد و كافران پيامبر ( ص ) را رها كردند . از فاطمه زهرا ( ع ) روايت شده است كه مىگفت مشركان قريش در حجر اسماعيل گرد آمده بودند و مىگفتند چون محمد ( ص ) عبور كند هر يك از ما به او ضربه‌اى خواهيم زد ، و چون فاطمه اين را شنيد پيش مادر رفت و سپس اين مطلب را به اطلاع پيامبر رساند ، آن حضرت فرمود ، دختركم آرام باش ، سپس از خانه بيرون آمد و روانهء مسجد شد ، كافران سر برداشتند و نگاهى كردند و آنگاه سرهاى خود را به زير افكندند ، پيامبر ( ص ) مشتى خاك برداشت و سوى ايشان پاشاند و فرمود چهره‌هايتان زشت باد ، به هر مردى كه از آن خاك رسيده بود در جنگ بدر در حالى كه كافر بود كشته شد . عمرو بن ميمون از عبد الله روايت مىكند و مىگويد روزى پيامبر ( ص ) به حال سجده بود و گروهى از قريش گرد او بودند و مقدارى از شكنبه و احشاء شتر يا گاوى كه آن را كشته بودند آنجا مانده بود ، گفتند چه كسى اين شكنبه را بر ميدارد و بر پشت پيامبر مىگذارد ، عقبه بن ابى معيط اين كار را انجام داد فاطمه ( ع ) آمد و آن را از پشت پيامبر برداشت و به كسى كه اين كار را كرده بود نفرين فرمود . عبد الله مىگويد من تا آن روز نديده بودم كه پيامبر آنها را نفرين كند و در آن روز فرمود پروردگارا سزاى اين سرشناسان قريش را بده ، پروردگارا سزاى ابو جهل و عتبه و شيبه و عقبه بن ابى معيط و اميه بن خلف يا ابى بن خلف را بده ، عبد الله مىگويد همهء آنها را روز جنگ بدر در كشته‌شدگان ديدم كه لاشهء آنها